محمد صالح جونمحمد صالح جون، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره
کوثر جونکوثر جون، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

محمدصالح جون

یک حکایت از نی نی!!

چند روز پیش اومدی آشپزخونه و اشاره به لیوان و ظرفشویی کردی و گفتی : اِ اِ اِ(یعنی آب میخوای) منم گفتم:بگو آب تا بهت بدم دوباره اشاره کردی و گفتی :اِ اِ(با صدای بلندتر) آخه کلمه آب رو بلدی ولی از سر لجبازی نمیگی چند بار این کار تکرار شدو شما هم کار خدودتو کردی و گفتی:اِ اِ(عصبانی تر) با خودم فکر کردم گفتم اگه با شعر باشه شاید بهتر باشه برات با دس دسی و شعر گفتم:محمدصالح چی میخواد،آب آب آّب میخواد اونجا که کار خودتو کردی و آب از من گرفتی و خوردی و رفتی(انگار نه انگار) بعد یه نیم ساعتی دوباره اومدی و اشاره کردی و گفتی:اِ اِ اِ (مامان):چی میخوای پسرم؟اسمشو بگو تا بهت بدم شروع کردی به دس دسی و اَ اِ و با زبون خودت شعر خوندن ...
26 آذر 1392

گِله از بابایی

سلام بابایی جونم خیلی خیلی دوست دارم   اما... اما یه گِله دارم ازت هفته پیش مشهد بودیم،ولی منو هیجا نبردی همش تو خونه خاله جون و عمه جون بودم(البته از خدا خواسته،چون با دوستام یه عالمه بازی کردم) ولی عمه جون همش میگه چرا از مشهد عکس نمیزاری،خجالت میکشم بهش بگم: هیجا نرفتم حتی حرم امام رضا   مامانی(در جواب محمدصالح) :البته ناگفته نماند،به خاطر خودت هیجا نبردیمت چون هوا خیلی خیلی سرد بود و برف اومده بود بابایی برای اینکه گل پسرش مریض نشه ترجیح داد از خونه در نیارتت   اینم چند تا عکس از مشهد       ...
23 آذر 1392

مرور خاطرات

با کمی تاخیر و عذر خواهی(شرمندتم پسر گلم) دیروز دلم هوای کوچولویی هاتو کرده بود یه سری به فیلم هایی که ازت گرفته بودیم زدم وایییییییییییییییییییی واقعا خداروشکر بزرگ شدنتو دیدم و گریم گرفت چقدر زود گذشت با همه تلخی و شادی و ... از به دنیا اومدنت با اولین گریت ، اولین خندت،اولین دفعه ای که دمرو کردی،سینه خیز کردی،چهاردست و پا کردنت،راه رفتنت و زمین خوردنت و ... فقط اینو میگم:خدایا دوست دارم واسه هر چی که بخشیدی و اینم فیلمی از اولین باری که حرف زدی و گفتی : دَ دَ  Original Video - More videos at TinyPic ...
21 آذر 1392

بازی با سبد لباس

گل پسری از بس شیطونیات زیاد شده و با کامپیوتر هم مشکل داری نمیزاری من وبلاگتو بروز کنم تا میام بشینم سر کامپیوتر،شروع میکنی به گریه  و سروصدا و میگی بزار من بشینم وبمو آپ کنم خلاصه باید خواب باشی که من بتونم وبتو آپ کنم دیروز وقتی لباسا رو روی بند پهن کردم ،سبدو فراموش کردم بزارم سرجاش یه هویی دیدم آقا گل پسری اسباب بازی جدید پیدا کرده و ....   ...
12 آذر 1392
1